خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
یک زن
آرشیو وبلاگ
تیر ۸٩
فروردین ۸٩
دی ۸۸
آذر ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
لینک دوستان
يک قلب پاک از تمام معابد جهان زيباتر است
بازارروز
جهان تو
saeedtz
گلچين شعر
دنيارافتح می کنم
باربا پاپا
بهشت کوچکي به نام خانه ما
خاطرات منو عشقوليم
زندگي مشترک ما
وبلاگ فارسی
پرشين وبلاگ
قالب هاي وبلاگ
جامعه مجازی
ماكرومديا ایکس
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
اخبار ایران
زنی را می شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولی از بس که پُر شور است
دو صد بیم از سفر دارد
زنی را می شناسم من
که در یک گوشه ی خانه
میان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق می خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدایش خسته و محزون
امیدش در ته فرداست
زنی را می شناسم من
که می گوید پشیمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لایق آنست؟
زنی هم زیر لب گوید
گریزانم از این خانه
ولی از خود چنین پرسد
چه کس موهای طفلم را
پس از من می زند شانه؟
زنی آبستن درد است
زنی نوزاد غم دارد
زنی می گرید و گوید
به سینه شیر کم دارد
زنی با تار تنهایی
لباس تور می بافد
زنی در کنج تاریکی
نماز نور می خواند
زنی خو کرده با زنجیر
زنی مانوس با زندان
تمام سهم او اینست:
نگاه سرد زندانبان!
زنی را می شناسم من
که می میرد ز یک تحقیر
ولی آواز می خواند
که این است بازی تقدیر
زنی با فقر می سازد
زنی با اشک می خوابد
زنی با حسرت و حیرت
گناهش را نمی داند
زنی واریس پایش را
زنی درد نهانش را
ز مردم می کند مخفی
که یک باره نگویندش
چه بد بختی چه بد بختی!
زنی را می شناسم من
که شعرش بوی غم دارد
ولی می خندد و گوید
که دنیا پیچ و خم دارد
زنی را می شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه می خواند
اگر چه درد جانکاهی
درون سینه اش دارد
زنی می ترسد از رفتن
که او شمعی ست در خانه
اگر بیرون رود از در
چه تاریک است این خانه!
زنی شرمنده از کودک
کنار سفره ی خالی
که ای طفلم بخواب امشب
بخواب آری
و من تکرار خواهم کرد
سرود لایی لالایی
زنی را می شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گریه
که او نازای پردرد است!
زنی را می شناسم من
که نای رفتنش رفته
قدم هایش همه خسته
دلش در زیر پاهایش
زند فریاد که: بسه
زنی را می شناسم من
که با شیطان نفس خود
هزاران بار جنگیده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامی بد کاران
تمسخر وار خندیده!
زنی آواز می خواند
زنی خاموش می ماند
زنی حتی شبانگاهان
میان کوچه می ماند
شاعر: خانم سیمیمن بهبهانی
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٩ - یک زن
این متن نوشته خانم " بلقیس سلیمانی" یکی از نویسندگان معاصر است
|
|
من فقط عاشق اینم حرف قلبت و بدونم
الکی بگم جداشیم تو بگی که نمی تونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم
ببینم که وقتی هستم مهربونی یا همیشه
ببینم کدوم ترانه م رو لبات زمزمه می شه *
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگی مو بذارم برای فردام
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافه م
بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
خواننده و آهنگساز : سیاوش قمیشی
تنظیم : KC Bondar
ترانه سرا : افشین مقدم
*: این بند در اجرا حذف شد نکته دیگه اینکه ترتیب ابیات در این ترانه به ضرورت آهنگ تغییر پیدا کرد
این مطلب تصویر بسیار زیبایی از عشق ترسیم کرده شاید خیلی ساده اما بسیار لطیف.
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٩ - یک زن
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تک درخت
تک درختی تیره بختم
که در سکوت صحرا فریاد من
شکسته در گلویم
تک درختی بی پناهم
که دشت آرزوها گردید آخر
مزار آرزویم
خشک و بی بارم پس ثمرم کو
آن شادابی آن برگ و برم کو
دور از یاران بی توشه و برگم
همخانه محنت همسایه مرگم
بر رخسارم غبار غم نشسته
طوفان از من چه شاخه ها شکسته
چو نهال زهر آلوده همه کس از من بگریزد
نه کسی با من بنشیند نه کسی با من آمیزد
گویم غم خود را با خار بیابان
در سینه نهفتم اسرار بیابان
در دل شب سکوت صحرا بود غم افزا آه
از تو جدا بگویم ای مه حدیث خود با ماه
تک درختی تیره بختم
که در سکوت صحرا فریاد من
شکسته در گلویم
تک درختی بی پناهم
که دشت آرزوها گردید آخر
هی فلانی!
زندگی شاید همین باشد:
یک فریبِ ساده و کوچک
آن هم از دستِ عزیزی که تو دنیا را جز برای او
و جز با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی باید همین باشد.
( مهدی اخوان ثالث )
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ - یک زن
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
قیصر امین پور
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ - یک زن
شیخ ابوالحسن خرقانی شبی نماز کرد.
آواز شنود که:هان بوالحسن، خواهی آنچه از تو می دانم
با خلق باز گویم تا سنگسارت کنند؟!
شیخ پاسخ داد:بارپروردگارا،خواهی آنچه از بخشش تو می دانم
و از کرم تو می بینم
با خلق باز گویم تا دیگر کسی سجودت نکند؟!
ندا آمد:نه از تو ، نه از من...
آن کس که می آمد با من
عاشقی نبود که به شوق من آمده
باشدرهگذری بود که روی برگهای
خشک پاییزی راه می رفت!
صدای خش خش برگها همان
صدایی بودکه من گمان می کردم
می گوید:**دوستت دارم**
دارم دق می کنم تحمل تدارم
دیگه خسته شدم دارم کم می یارم
دلم تنگ شد و دیگه نا ندارم
همش فکر توام همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پر پر می زنه
تو رفتی و هتوز خیالت با منه
بدون تو کجا برم کنار کی بشینم
تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم
تو که نیستی به کی بگم چشاش و روم نبده
به کی بگم یکم نازم کنه که بهم نخنده
بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم
تو این دنیا به عش کی به شوق کی بمونم
بدون چشمات از تمام این زندگی سیرم
تو که نیستی همش آرزو می کنم که بمیرم
دارم دق می کنم تحمل تدارم
دیگه خسته شدم دارم کم می یارم
دلم تنگ شذ و دیگه نا ندارم
همش فکر توام همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم فدای تو چشام
دلم داره واسه تو پر پر می زنه
تو رفتی و هتوز خیالت با منه
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸۸ - یک زن
